درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عاشقشم و آدرس kasra.LoxBlog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 39
بازدید دیروز : 26
بازدید هفته : 39
بازدید ماه : 531
بازدید کل : 79189
تعداد مطالب : 60
تعداد نظرات : 38
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


عاشقشم
ضرر نمیکنی
سه شنبه 24 مرداد 1391برچسب:سرگذشت, :: 10:53 ::  نويسنده : sara       

دیروز شوهر جونمو دیدم

دلم براش یه ذره شده بود

رفتیم نشستیم مشکلامونو حل کردیم

انقد راحت وقتی پیش همیم مشکلامون حل میشه

هردو کنار میایم

نشستم تو بغلش از هرچی که میخواستم حرف زدم

اگه پیش هم باشیم زندگیمون خیلی شیرین میشه

چون هیچوقت نمیتونیم رودر رو باهم دعوا کنیم

حتی نمیتونیم بلند حرف بزنیم

اگه تو خونه هیچ کس هم نباشه بازم آروم صحبت میکنیم

اصلا باورم نمیشه انقد دلم واسه مهربونیاشو خنده هاش تنگ شده بود



یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:love, :: 15:12 ::  نويسنده : sara       

خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم.
اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول میکشد.

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/11/25.jpg
.
این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر رو دارد؟
بهتر نیست از فرصت کم برای مهربونی با همدیگر استفاده کنیم؟؟



یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:love, :: 15:11 ::  نويسنده : sara       


حالا که تموم شد تو هم داری می ری
مبادا دست کسی رو بگیری
خدایا نگاه کن درست تو چه وقتی
پر از اشکم اما می خندم به سختی
گلوم و رها کن تو ای هق هق من
می موندم من و اون نبود عاشق من
مبادا که عشقم تو قلبش بمیره
می ترسم که دست کسی رو بگیره
بگین کار اینبار ازم بر نیومد
بگین کم آوردم یا صبرم سر اومد
بگین باز بیاد و به قلبم بشینه
بگین جای اسمش هنوز نقطه چینه


یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:love, :: 15:7 ::  نويسنده : sara       
وقتی زنی عــاشـق میشود،دستــِـ خـودش نیستــ ؛

بــا صـدای آرام صـحـبـتــ میکند . . .عـشـوه هـایـش بـیـشـتــر میشود . . .

حـسـادت زنــانــه میکند . . . چـون نمیخواهد کـسی حـتـی بـــه عـشـقـش نـگاه کـنـد،

هـمـیـشــه میگویـــد تــــو مــا ل مــن هـسـتـی !

دوستــ دارد عشقش، از پشتــ دستانش را دور بـدنـش حـلـقـه کند، گـردنش را بـبوسـد

... چشمانش خــُـمـار میشود.به آرامی گـوشـه ی لـبـش را گـــاز میگیرد . . .

صدایش میلرزد، زیر لب میگوید دوستـتــ دارم !

زن میداند کــه وجودش با عشق کامل تر میشود و بــا بــوســـه ای عاشقانــه بــه اوج آرامــش میرسد . .


چهار شنبه 11 مرداد 1391برچسب:سرگذشت, :: 14:40 ::  نويسنده : sara       

سلام:

یه دروغ بهش گفتم

بهش خیانت کردم

خیانت جسمی نه خیانت کلامی

یه کاری رو نباید انجام میدادم و انجام دادم

هیچوقت خودمو نمی بخشم

از اونم خواستم هیچوقت منو نبخشه

چون به خدا قول داده بودم هیچوقت بهش دروغ نگمو زیر قولم زدم

امروز دستمو گذاشتم رو قرآن و کامل واسش تعریف کردم

راست راست گفتم

ولی بعدش بهش گفتم که منو فراموش کنه و دیگه بهم زنگ نزنه

چون دیگه روم نمیشه تو چشای قشنگش نگاه کنم

امیدوارم خوشبخت بشه

خودمو نمیبخشم



سه شنبه 3 مرداد 1391برچسب:سرگذشت, :: 21:51 ::  نويسنده : sara       

بعد از مدت ها رابطه مون داره روز به روز بهتر میشه

بهم قول داده دیگه هیچوقت بهم دروغ نگه

چند روز پیش با دوستاش رفته بود بیرون از صبحش بهم زنگ نزدو خبری ازش نبود

تا اینکه از گوشی زن داداشش بهم اس داد که بیرونه و گوشیشو خونه جا گذاشته و تا یک ساعت دیگه بر میگرده

بهم زنگ میزنه

بعد فهمیدم گوشیش دستش بوده

نمیدونم شاید من زیاد اذیتش میکنم که مجبور شده این دروغو بگه

به هر حال شبش دیدمشو با هم حرف زدیم

خیلی از دستش عصبانی بودم

داشت عین بچه هایی که کار بدی میکننو از مامانشون طلب بخشش میکنن حرف میزد

آخه اگه من اونو نبخشم کیو ببخشم؟

وای چقد دلم میسوخت وقتی اونطوری حرف میزد

کلی باهاش دعوا کردم

وقتی سرمو برگردوندم طرفش دیدم اشک تو چشاش جمع شده

من عشقمو به گریه انداخته بودم

واقعا متاسفم هیچوقت دلم نمیخواست باعث گریه ی مردم بشم

اولین بار بود که اشکشو دیدم

تو این 5 سال هیچوقت ندیده بودم حتی زیر بار بزرگترین مشکلات سر خم کنه

چقدر قیافش دوست داشتنی شده بود دوست داشتم هرچه زودتر بغلش کنم

البته نا گفته نماند که بعدش خودم زدم زیر گریه و اومد بغلم کرد

اون قدرت مردونشو با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم

چشماش خیلی قشنگه فکر کنم همون چشماشه که منو طلسم کرده و اسیرش شدم

خدا جون واسم نگهش دار

الان ماه رمضونه شوهر جونم به خاطر مشکلات عصبی که معدشو از کار انداخته و مسببش من بودم نمیتونه روزه بگیره

البته تا الان هر روز پا شده با من سحری خورده و تلاششو کرده

ولی خب نتونست ادامه بده و وسط روز مجبور شد بازش کنه

قربونش برم که این همه مشکل داره و باز عین یه مرد پشتمه

اگه نبود میخواستم چکار کنم؟

دوستت دارم نفسم