درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عاشقشم و آدرس kasra.LoxBlog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 44
بازدید دیروز : 26
بازدید هفته : 44
بازدید ماه : 536
بازدید کل : 79194
تعداد مطالب : 60
تعداد نظرات : 38
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


عاشقشم
ضرر نمیکنی
سه شنبه 20 دی 1389برچسب:سر گذشت, :: 18:10 ::  نويسنده : sara       

امروز یه روز برفی بود

که به من خیلی خوش گذشت

چون وقتی می خواستم برگردم اومد دنبالم باهم برگشتیم

اولش اومد تا روی پل فلشمو که قبلا بهش داده بودم بهم بده

بعد داشت میرفت بهش گفتم نمی خوای منو برسونی؟!

خیلی تعجب کرد آخه بهم گفت جدی میگی باهم بریم

منم که سرویسم رفته بود باید با تاکسی میرفتم گفتم بریم!

الهی فداششم کلاهش خیلی باحالش کرده بود

کفش هاشم جدید بود ندیده بودم!

کلا خیلی خوش گذشت...

 



16 دی 1389برچسب:شعر, :: 20:8 ::  نويسنده : sara       

 

نیش دوست از نیش عقرب بدتر است

                           پس بزن عقرب که دردش کمتر است



دو شنبه 16 دی 1389برچسب:سرگذشت, :: 19:39 ::  نويسنده : sara       

چند وقته امتحان ها شروع شده

دوشنبه ی هفته ی پیش که نشد ببینمش

یعنی شد ولی خیلی کم واسه همین دلم تنگیده!

اون شب یه اتفاقاتی هم افتاد که احتمالا دیگه نمیتونیم

همدیگرو تو خونه ی مادر بزرگم ببینیم

یه جورایی قضیه داشت لو می رفت

شایدم لو رفته باشه ولی مادر بزرگم به روی خودش نیاورده!

احتمالا وسط امتحان ها یا آخرش با 2 تا از دوستامون

که اونام با هم دوستن میریم باغ اونا

البته معلوم نیست بشه

خیلی هم مشتاق نیستم

چون طی امسال یه اتفاقاتی افتاد که

رابطه ی صمیمی ما هم شکراب شد!



دو شنبه 1 دی 1389برچسب:, :: 17:39 ::  نويسنده : sara       

این دوشنبه با این که دیدمش خیلی هم پیش هم بودیم

ولی برای من بدترین شب با اون بودن بود

یه اتفاقاتی افتاد که برام سنگین تموم شد

بعضی وقت ها اتفاقات خیلی ساده

میتونه رنج های بزرگی به وجود بیاره!

این از همون اتفاق ها بود

الان هم چند روزه بهش زنگ نزدم

من معمولا خیلی کم گریه میکنم البته جلوی بقیه

سه شنبه توی مدرسه چند تاقطره اشک بیشتر نریختم

ولی دوستام که تاحالا ندیده بودن من گریه کنم

همه دورم جمع شده بودن ببینن قضیه چیه

من که نتونستم بگم

حتی چندتا از بچه ها زنگ زدن از اون بپرسن ولی

مثل اینکه چیزی نگفته بود

شاید هم نمیدونسته من برای چی ناراحتم!

تا اون شب هیچ وقت اونجوری ندیده بودمش

خیلی چیزا گفت که باورم نمیشه

حرفایی که قبلا میزد با حرفای اون شبش مطابقت نداشت

شاید برای اون چیز مهمی نبوده ولی برای من خیلی مهم بود

حرفا و کارای اون شب مثل فیلم از جلوی چشام رد میشه

اعصابمو خرد کرده

 ولی بازم میگم دوستش دارم