|
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان |
عاشقشم
ضرر نمیکنی
امروز روز تولد کسیه که خیلی دوستش دارم به همین مناسبت این وبلاگ رو ساختم
![]() اسم این وبلاگ هم به خاطر این کسری گذاشتم که اون دوست داره!
![]() امروز خیلی خوشحالم انگار تولد خودمه!
سلام فکر کنم خیلی وقته نیومدم اینج و واسه عشقم چیزی ننوشتم خیلی اتفاق ها افتاده رفتیم حلقه دیدیم بعدش خریدیم امتحانامو دادمو چند بار دیدمشو کلی خوش گذروندیم واسم ترشیو آبنبات چوبی خرید که با هم خوردیم خیلی حال داد از همین امروز قرار شده بخاطر درسمو درسش 5و10و15و20و... هر ماه بهم زنگ بزنه منم فقط اگه کار مهمی باهاش داشتم بهش زنگ بزنم مثلا اگه خواستیم بریم بیرونو همدیگرو ببینیم هنوز دوستش دارم هنوز عاشقشم هنوز ماهه منه با اینکه جدیدا زیادتر دعوا میکنیم اما هردومون زود همدیگرو میبخشیمو کوتاه میایم چند روز پیش که دیدمشو حلقمو داد خیلی خوشگلتر شده بود وقتی میخواست بهم بده نشستو ازم خواستگاری کرد چه احساسی قشنگی بود وقتی دلم داشت از جاش میومد بیرون نمیدونم اگه یه روز نباشه میخوام زندگیمو چطوری بگذرونم خداکنه همیشه کنارم با خوشی زنگی کنه خیلی اذیتش میکنم نمیدونم چطوری اذیتامو کم کنم از سر کار که میاد خسته بدون ناهارو خواب تا آخر شب به من اس میده الهی بمیرم انقدر از دستم زجر نکشه پول شارژامونو تمامشو اون میده این چند وقته که هرچی کار کرد خرج من واسه شارژو حلقه و ... کرد چطوری ازش تشکر کنم؟ فقط میدونم خیلی شرمندشم بخاطر اذیتامو همه چی چطوری میتونم ادعا کنم دوستش دارم در حلیکه با اذیتام واسش روز خوشی نذاشتم خیلی بخشنده است خیلی مرده میخوامش تا آخر عمرم دیروز عشقمو دیدم الهی بمیرم چقدر لاغر شده بود چند وقت بود ازش غافل شده بودم چرا نفهمیدم داره این همه سختی میکشه خودمو نمیبخشم من که این همه دوستش دارم یعنی من که این همه ادعای دوست داشتنشو میکنم چرا انقدر ازش غافل بودم عشقم از این به بعد بیشتر مراقبتم قول میدم خدا هم کمکم میکنه چقدر ناراحتم دیشب بابام اومد تو اتاقم خودمو به خواب زده بودم گوشیمو برداشتو چیزایی که نباید میخوندو خوند انگار روز قبلش رفته بوده تو اتقم وچندتانامه که سال قبل به هم داده بودیمو خوند وای که چه حس بدیه وقتی نتونی تو چشای بابات نگاه کنی ولی از ایت جهت که فهمید دوستش دارم خوب شد امروز یه کاری کردم که عشقمو ناراحت کردم اسمشو با تیغ رو بدنم نوشتم بعد از سر کار پاشد اومد منو ببینه رفتیم خونه زنداداشش چقدر باهام دعوا کرد وسط راه منو سوار موتورش کرد چادرم گیر گرفت به ترمزش کامل پایینش پاره شد الهی فداش بشم کارت اعتباریشو داد که برم چادر بخرم اگرچه هیچ وقت چادر نمیگرفتم ولی مجبور شدم کارتو ازش بگیرم دیشبشم با دوستم رفتم بیرون دو تا ست آویز گوشی و جاکلیدی دیدم بعد بهش زنگ زدم که بیاد بگیره سریع اومد چقدر دوستش دارم و چقدر کارای جالبی میکنه که واسم ارزش داره این لحظه ها رو با هیچی عوض نمیکنم
امروز با یکی از دوستام رفتیم بیرون اولش که بهش زنگ نزدم چون میدونستم سر کاره ولی آخرش باز دلم طاقت نداد گفتم بهش زنگ بزنم حداقل حالشو بپرسم گفت داخل شهره خیلی خوشحال شدم که میتونم ببینمش ولی فکر کنم از دستم خیلی ناراحت شد چون هر دفعه زنگ زدم یه جا بودم میگفت وایسا ولی باز جابه جا میشدم خوب چکار میتونستم کنم اگه خودم تنها بودم چند دقیقه که سهله یه روزم منتظرش میموندم ولی چون با دوستم بودم نمیشد! در هر حال تونستم ببینمش عاشقشم دیشب که داشتم باهاش حرف میزدم بهش دروغ گفتم با اینکه هر لحظه حرف زدن باهاش اندازه ی یه عمر برام ارزش داره وقتی پرسید دوباره بهت زنگ بزنم؟ گفتم واسم مهم نیست ولی بازم زنگ زد چقدر احساس شرمندگی میکنم عشقم تو خیلی خوبی واسم بهترین مرد دنیایی که انقدر باهام کنار میای مرسی گلم بالاخره بعد از اینکه کادوشو بهش دادم دوباره امروز تونستم صدای قشنگشو بشنوم چقدر صداش واسم آرامش داره خدا کنه همیشه این آرامش بمونه عشقم دوستت دارم به اندازه ی تمام عشقای دنیا
امشب بهش اس دادم کار داشت خلاصه نتونستیم اس بازی کنیم ولی آخرین اسش دقیقا چیزی بود که منتظر شنیدنش بودم آخ که چه حالی کردم وقتی بهم گفت تو بغلت واسم جا باز کن می خوااااااااااااااااامش دیروز بعد از مدرسه رفتم کادوشو گذاشتم خونه دوستم چون نمیتونستم با خودم ببرمش خونه ! بعد از ظهر رفتم خونه دوستم زنگ زدم بهش دانشگاه بود حدود ساعت 7:45 اومد باهاش رفتم تو کوچه های اطراف محله یکم دور زدیم هیچ جایی نبود که بتونیم تنها باشیم همه ی کوچه ها ترافیک بود!!!!!!!!!!!! بالاخره یه جای خلوتو پیدا کردیم هنوز وارد کوچه نشدیم یه حرکت جالب کرد که واقعا بهم حال داد! یهو بغلم کرد و ... بعد کادو رو بهش دادم داشتیم راه میرفتیم وسیله های تو جعبه صدا میداد گفت با خودت قابلمه آوردی! کادو رو که بهش دادم از هم جدا شدیم تو راه با موتور از کنارم رد شد بلند بهم گفت دوستت دارم که خیلی حال کردم بعدش که رفت خونشون فکر نمیکردم بازم بیاد جلوی در تا واسه آخرین بار اون شب ببینمش ولی اومد و خیلی خوشحالم کرد تازه با وجود اینکه یه بچه و یه مرد داشتن از کوچه رد میشدن بازم بهم گفت دوستت دارم من که دیشبو فراموش نمیکنم کاش اونم فراموش نکنه و همون اندازه که من حال کردم اونم حال کرده باشه همش نگران بودم از چیزی که واسش گرفتم خوشش نیاد با اینکه از دوستشم کمک گرفته بودم! ولی خدا رو شکر عشقم خوشش اومد هم از کادو هم نقاشی ها هم نامه هم شعر از همه خوشش اومد
|
|||
|
|